دیشب باران قرار با پنجره داشت///روبوسی آبدار با پنجره داشت
شاهکار مرحوم حسین منزوی:::::::::::::::::::::::::
عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود
خيال خـام پلنگ من ، به سوي مــاه جهيدن بود ...
و مـاه را زِ بلندايش ، به روي خاك كشيـــدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالي زد ...
كه عشق ـ ماه بلند من ـ وراي دسـت رسيدن بود
گل شكفته ! خداحافظ ، اگرچه لحظــه ديـــدارت ...
شروع وسوسهاي در من ، به نام ديدن و چيدن بود
من و تو آن دو خطيـم آري ، موازيــان به ناچاري ...
كه هردو باورمان ز آغـاز ، به يكدگــر نرسيدن بود
اگــرچـــه هيچ گل مرده ، دوبــاره زنده نشد امّا ...
بهـــار در گــل شيپـوري ، مدام گرم دميدن بود
شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ريخت به كام من ...
فريبكــار دغلپيشه ، بهانــه اش نشنيـــدن بود
چه سرنوشـت غمانگيزي ، كه كرم كوچك ابريشم ...
تمام عمر قفــس ميبافـت ولي به فكر پريدن بود
+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت11:59توسط میلاد |
|
About
برای اینکه از عشق دیگران بهره ببری...باید اول خودت را از عشق لبریز کنی.(چارلز هانل) ........................................ باسلام من میلاد هستم 16 ساله اهل شهرستان کاشمر زادگاه زرتشت پیمبر باستان