تبليغاتX
دیشب باران قرار با پنجره داشت -

دیشب باران قرار با پنجره داشت

دیشب باران قرار با پنجره داشت///روبوسی آبدار با پنجره داشت

خيال خـام پلنگ من ، به سوي مــاه جهيدن بود ...
و مـاه را زِ بلندايش ، به روي خاك كشيـــدن بود
 پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالي زد ...
كه عشق ـ ماه بلند من ـ وراي دسـت رسيدن بود
 گل شكفته ! خداحافظ ، اگرچه لحظــه ديـــدارت ...
شروع وسوسه‌اي در من ، به نام ديدن و چيدن بود
من و تو آن دو خطيـم آري ، موازيــان به ناچاري ...
كه هردو باورمان ز آغـاز ، به يكدگــر نرسيدن بود
اگــرچـــه هيچ گل مرده ، دوبــاره زنده نشد امّا ...
 بهـــار در گــل شيپـوري ، مدام گرم دميدن بود
شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ريخت به كام من ...
فريبكــار دغل‌پيشه ، بهانــه ‌اش نشنيـــدن بود
چه سرنوشـت غم‌انگيزي ، كه كرم كوچك ابريشم ...
 تمام عمر قفــس مي‌بافـت ولي به فكر پريدن بود

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت11:59توسط میلاد | |